ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

232

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) يعقوب بن ابراهيم بن سعد از پدرش ، از صالح بن كيسان ، از ابن شهاب نقل مىكند كه مىگفته است به ما خبر رسيده است كه براى نخستين بار يهوديان و مسيحيان ( اهل كتاب ) به عمر لقب فاروق دادند و مسلمانان هم از آنان اين سخن را گرفته‌اند و به ما خبرى نرسيده است ، ولى در زمرهء مناقب عمر از عبد الله بن عمر نقل شده كه رسول خدا ( ص ) فرموده است : خدايا دين خودت را به عمر بن خطاب تأييد فرماى . احمد بن محمد ازرقى مكى از عبد الرحمن بن حسن ، از ايوب بن موسى نقل مىكند رسول خدا ( ص ) فرموده‌اند : خداوند حق را بر زبان و دل عمر نهاده است و او فاروق است ، و خداوند به وسيلهء او ميان حق و باطل را فرق گذارده است . واقدى از ابو حزره يعقوب بن مجاهد ، از محمد بن ابراهيم ، از ابو عمرو ذكوان نقل مىكند كه مىگفته است به عايشه گفتم : چه كسى به عمر لقب فاروق را داده است ؟ گفت : پيامبر ( ص ) [ 1 ] . هجرت عمر بن خطاب و برادرى او واقدى از محمد بن عبد الله بن مسلم ، از زهرى ، از سالم ، از پدرش ، همچنين واقدى از عمر بن ابو عاتكه و عبد الله بن نافع ، از نافع ، از ابن عمر نقل مىكند كه مىگفته است چون پيامبر ( ص ) به مردم اجازه هجرت و بيرون شدن به سوى مدينه را صادر فرمود ، مسلمانان گروه گروه در حالى كه با يك ديگر همراه مىشدند به راه افتادند ، عمرو عبد الله مىگويند به نافع گفتيم : پياده يا سواره ؟ گفت : به هر دو صورت ، آنان كه توانايى داشتند سواره و گاهى هم به نوبت سوار مىشدند و كسانى كه وسيله نداشتند و مركوبى نيافتند پياده رفتند . عمر بن خطاب مىگويد : من و عياش بن ابى ربيعة و هشام بن عاص بن وائل قرار گذاشتيم از محل سكونت بنى غفار حركت كنيم و پوشيده آن جا برويم و گفتيم هر كس تخلف كرد و نيامد ، ديگران بروند . عمر مىگويد : من و عياش بن ابى ربيعة بيرون آمديم و هشام بن عاص بازماند و همچون برخى ديگر از دين خود برگشت و گرفتار شد . من و عياش راه افتاديم و چون به محل وادى عقيق رسيديم به جانب عصبة حركت كرديم و خود را به

--> [ 1 ] . ملاحظه فرموديد كه عبد الله بن عمر و ابن شهاب زهرى مىگويند از اين موضوع اطلاعى ندارند . - م .